خرید بک لینک

بسم الله

قبول نیس!

هنوز وقتش نبود.......

من هنوز توو مُحرّم پارسال موندم.

شب هشتم...

هنوز صدای روضه ی شبِ هشتِ حاجی توو گوشمه!

هنوز حالم خرابه.... هنوز اشک می ریزم....

هنوز توو حال و هوای پارسالم......

ارباب! نکنه دهه تموم شه و من جا بمونم.... نکنه... نکنه....

برچسب: محرم الحرام ١٤٣٤, نویسنده: بنیامین عباسیان تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 5:32

بسم الله

روزهایی که امید دیدنش را نداشتم، دلم خالی بود.

هر آن منتظرش بودم،

در خیابان هایی که هیچ وقت در آن آمدوشد نداشت.

در ساعت هایی که می دانستم یقیناً مشغول کار است.

در خانه هایی که اصلاً صاحبان آنها را نمی شناخت.

همیشه منتظرش بودم،

و برای خودم معجزه ها تصور می کردم تا به این نتیجه برسم که او را خواهم دید.....

برچسب: چشمهایش,چشمهایش شروع واقعه بود,چشمهایش بزرگ علوی pdf,چشم هایش از بزرگ علوی,چشمهایش اثر بزرگ علوی,چشمهایش مست مادرزاد بود,چشم هایش علوی,چشمهایش بویی از نیرنگ داشت,دانلود چشمهایش,چشم هايش شروع واقعه بود, نویسنده: بنیامین عباسیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 2:57

بسم الله

مرض مرضه دیگه!

می ری پیج آدمایی که هیچ وقت حرفا و رفتارای تلخشونو فراموش نمی کنی

می بینی بلاکی!

دنیا آوار می شه رو سرت!

نه که بلاک شدن برات مهم باشه؛ نه! فقط خاطرات لعنتی آوار می شن رو سرت....

یاد حرف بابا می افتم، به راحتی نفس کشیدن با آبروی آدم بازی می کنن!

ما گذشتیم و گذشت آن چه تو با ما کردی!

وقتی بعضیا خدا می شن و حکم صادر می کنن روزگارمون بهتر از این نمی شه....

برچسب: الیس الله بکاف عبده (الزمر, آیه ۳۶),اليس الله بكاف عبده,الیس الله بکاف عبده,اليس الله بكاف عبده علام تدل هذه الايه,اليس الله بكاف عبده تفسير,اليس الله بكاف عبده سورة,اليس الله بكاف عبده ويخوفونك بالذين من دونه,الیس الله بکاف عبده یعنی چه,الیس الله بکاف عبده تفسیر,اليس الله بكاف عبده تفسير السعدي, نویسنده: بنیامین عباسیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 2:57

#موقت

سلام :)

خب اول از افراد محترم و محترمه بابت این پست عذرخواهم!

شرمنده!

عارضم خدمتتون که ی چیزی هس به اسم تطابق آی پی!

توضیح ندم دیگه؟ هوم؟

هیچی آقا!

اونی که باید بفهمه خودش می فهمه!

ببین دوست (بخونید دشمن) نامحترم

هرچن دلم نمی خواد بیای این جا و پستامو بخونی ولی به درک! بیا! بخون!

فقط خزعبلات ذهنتو کامنت نکن!

سر جدت!

.

.

پی نوشت:

کاش می شد اینجارم مثه اینستا پرایوت کرد :)

برچسب: تو برو خود را باش حافظ,تو برو خود را باش,شعر تو برو خود را باش,من اگر خوبم و بد تو بروخود را باش,من اگر نیکم وگر بد تو بروخود را باش,من اگر خوبم گر بد تو بروخود را باش,من اگر نیک اگر بد تو برو خود را باش,من اگر نیكم اگر بد تو بروخود را باش,شعر من اگر خوبم اگر بد تو بروخود را باش, نویسنده: بنیامین عباسیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 2:57

بسم الله نه که حرفا و بی محلیاش یادم رفته باشه، نه! ولیییی یه وقتایی دلم می خواد همون جوری که من همه چیو فراموش می کنم و دلم می خواد از سرِ خط شروع کنم اونم همین حسو داشته باشه! دلم می خواد باشه، که رنگ بده به این روزای سیاه و خاکستری! دلم می خواد باشه، که جون بده به این نیمه جون! این جور وقتا پناه می برم به خاطره ها، پیاماشو می خونم، یه جاهائیش می خندم، یه جاهائیش اشک می ریزم، یه جاهائیش آه می کشم، یه جاهائیش حرص می خورم..... ولییییی با همه ی اینا دلم می خواد باشه.... الخیر فی ما وقع

برچسب: مستم کن آنچنان که ندانم ز بیخودی, نویسنده: بنیامین عباسیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 2:57

بسم الله وقتی می شنوم کسی تووحرم شفا گرفت، با خودم می گم چرا؟ چی شد که شفا گرفت؟ چی کار کرد؟ چی گفت که دلت براش سوخت و شفاش دادی؟ چطور صدات کرد؟ مگه ما دعا نکردیم؟ نذر نکردیم؟ از ته دلمون! از تهِ تهِ تهِ دلمون! زائرِ ٥ ماهه ی امام رضا.... فک می کنم تو جواب اون دعاهای کنار پنجره فولادتو گرفتی.... خدا تو رو بیشتر از ما دوس داشت.... خیلی بیشتر از ما... نه که گلایه ای داشته باشم ازمشیّت خدا ها نه! فقط می خوام بگم خدا جون تو که می دونستی وقتی ببریش پیش خودت من می میرم از دوریش... هممون می میریم از دوریش.... پس چرا....... مهربون ترین مادر... زیباترین مادر.... #فاتحه

برچسب: بی تو مادر,بی تو مانده,بی تو ماندم,بی تو ماندن,تو بی ما چگونه ای؟,هراس بی تو ماندم ادامه دارد,مادر بي تو,تو بی ما چونی؟,بی تو ای ماه دلم میگیرد,هراس بي تو ماندنم ادامه دارد, نویسنده: بنیامین عباسیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 2:57

حالا

هر پنج شنبه که می شود

من و گریه و خاطره ها

جمع می شویم دورِ نبودنت................

.

.

#فاتحه

برچسب: نویسنده: بنیامین عباسیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 2:57

بسم الله

مثل بوئیدن یک دسته گل خوشبوست...

و خوردن آب خنک در روز گرم تابستان...

و در آوردن لباس چرک از بدن...

برای مؤمن!

این که از روز اول تا همین حالا این همه نور و ذکر و روضه و اشک را بدرقه ی راهت کرده ایم، یعنی حالت خوب است... یعنی مسیر سی و دو ساله ای که آمده ای پر نور است.... یعنی داری به همه ی ما لبخندمی زنی...

سفرت به خیر اما...........

برچسب: داغ فراق دوستان,داغ فراق,داغ فراق پدر,داغ فراق مادر,ما داغ فراق دیده بودیم,شعر وداع وفراق,از داغ فراقت گله دارم, نویسنده: بنیامین عباسیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 2:57

بسم الله ١٩ دی ٩٣ ساعت حوالی ١٠ صبح را نشان می داد که تلفن همراهم زنگ خورد، آنقدر غیر منتظره بود که سر کلاس پاسخ دادم. صدای پر انرژی ات مثل همیشه سلام را از گوشی تلفن بیرون ریخت! حال همه را پرسیدی، تک تکِ اعضای خانواده را آن هم با جزئیات! بعد از همه کلی سفارشِ #محمدهادی را کردی! من اما معنی این حرف های عجیب و غریبت را نمی فهمیدم! +حالا انگار می خوای #شهید شی داری اینجوری وصیت می کنی! حاج مهدی، داداش برگرد سرِ کارت! - سامرا خیلی بیشتر به من احتیاج داره! + تو اگه #شهید بشو بودی تا حالا باید #شهید می شدی! می خندیدم، انگار که هیچ چیز نمی دانم، می خندیدی، انگار که همه

برچسب: نویسنده: بنیامین عباسیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 2:57

بسم الله

خدای جان!

شاهد باش که از همین حالا، از همین روزهای اول مهر قول می دهم که برای آرمانم و برای آن چه در سر دارم از هیچ تلاشی دریغ نکنم....

برای یک بنده ی خوب بودن

برای یک دختر خوب بودن

برای یک خواهر خوب بودن

برای یک دانشجوی خوب بودن

برای یک فعالی فرهنگی و سیاسی خوب بودن

برای یک معلم خوب بودن

برای یک آدم به درد بخور بودن!

.

.

إرحمنی برحمتک......

برچسب: نویسنده: بنیامین عباسیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 2:56

صفحه بندی